محمد بن حسين البيهقي

1136

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 1109 ( 1 ) - خان‌ومان كندن : خان‌ومان برانداختن ( 2 ) - تعصب : دشمنى و مخالفت و كينه ( 3 ) - معنى جمله : هركس با كسى دشمنى داشت به توطئه چيدن و زحمت فراهم كردن براى او پرداخت ( 4 ) - صافى بود : پاكيزه و بىغل‌وغش بود و مجازا بمعنى مسخر و بىمنازع بود - معنى جمله : مجازا يعنى حكومت و فرمانروائى چهار ماه براى آنان بىمنازع و بىمعارض بود ( 5 ) - خانه : دربار - خانهء آن ملك مراد دربار آن مملكت و دستگاه آن دولت يا دار ملك ( 6 ) - بدست آمد : بدست يا به تصرف ما خواهد آمد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ( 7 ) - معنى جمله : تا قاتل داماد را بدل خونى كه ريخته بكشيم ( 8 ) - ملك پادشاهى و مملكت ( 9 ) - ميراث بگيريم : ميراث بريم ( 10 ) - از اين بپرسد : در اين مورد بازپرسى و مؤاخذه كند ( 11 ) - عدت : بضم اول و تشديد دوم مفتوح سازوبرگ ( 12 ) - هنر : تفضل خداوند و مساعدت بخت نيك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 729 شمارهء ( 21 ) ( 13 ) - كار ناكرده : جنگ ناكرده و مجازا يعنى خسته و كوفته نيست و آمادهء كارزار است ، صفت مركب ، مسند ، لشكر مسند اليه ( 14 ) - دل‌انگيز : در لغت‌نامهء دهخدا دل‌انگيز را بمعنى غوغا ( هنگامه‌جو و شرطلب ) ضبط كرده و همين عبارت بيهقى را به گواه آورده است ، در اين صورت دل‌انگيزى صفت تنى چند است و در اينجا ياى وحدت مفيد تنكير بموصوف و صفت هر دو پيوسته است - ممكن است دل‌انگيزى اسم مصدر باشد بمعنى استمالت و رضاجوئى و جلب عطوفت و « را » بمعنى براى ، حرف اضافه ( 15 ) - خاك و نمكى بيارد : نظير خاك و نمكى بيختند يعنى صورت‌سازى كند ، نگاه كنيد به صفحهء 907 شمارهء ( 4 ) ( 16 ) - حره : بضم اول مؤنث حر بمعنى آزاده ، لقبى است براى بانوان نژاده ( 17 ) - برسيد : بجاى « برسد » به كار رفته است ( 18 ) - پليته : بفتح اول و كسر دوم فتيله - معنى جمله : فتيله چراغ را بالاتر مىكشيم به كنايه يعنى بر دعوى خود مىافزاييم ( 19 ) - آموى : نام بندرى در كنار جيحون بر سر راه خراسان به ماوراءالنهر ( 20 ) - علف : توشهء لشكر و خوراك ستوران ص 1110 ( 1 ) - بر وجه : چنان كه بايد و شايد و بطريق درست ، مركب از « بر » حرف اضافه و « وجه » بفتح اول و سكون دوم روى و راه و طريقه ( 2 ) - لطايف‌الحيل : حيله‌هاى لطيف و نغز و نيكو نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 17 ) ( 3 ) - جوال : بضم اول ظرفى باشد از پشم بافته - معنى جمله : به كنايه يعنى فريب داد ( 4 ) - بعاجل الحاجل : بىدرنگ و برفور ، متمم قيدى زمان ( 5 ) - سبيل : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم راه - بر سبيل خوبى بمعنى به خوبى و شايستگى ( 6 ) - بدرقه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نگاهبان و پاسبان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 505 شمارهء ( 22 ) ( 7 ) - بازرسد : يعنى برگردد . بازرسيدن و بازرساندن بمعنى برگشتن و برگرداندن ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 8 ) - ضمان : بفتح اول ضمانت و كفالت و